حسن حسن زاده آملى
83
هزار و يك كلمه (فارسى)
محمول نشود بر او . و وجه انكشاف چنين بود كه چون محقق گرديد كه اجزاى مركّبات حقيقيه متحدند در وجود ، و وجودى واحد سارى باشد در تمام آن اجزاء به نهجى كه در مرتبه اولى مرور كند به جزئى كه متحصل باشد يا بالفعل ، و در مرتبه ثانيه مرور كند به جزئى كه غير متحصل باشد يا بالقوه . و همچنين عرض و موضوع متحدند در وجود ، و وجودى واحد در مرتبه اولى به موضوع مرور كند ، و در مرتبه ثانيه به عرض ؛ پس اگر آن حقيقت كه معروض فصليت يا جنسيت بود لا به شرط مأخوذ شود - يعنى به ملاحظه وجود سارى در جزء فصلى و جزء جنسى - فصليّت و يا جنسيت محقق شود و حمل جايز باشد ؛ زيرا كه در وجود سارى متحد باشند ؛ و اگر به شرط لا مأخوذ شود يعنى به حسب مرتبه و درجه خود در آن وجود واحد كه سارى بود در هر دو صوريت و ماديت حاصل گردد ؛ زيرا كه مرتبه و درجه نفس ناطقه فى المثل غير مرتبت و درجه حيوانيت باشد و بر او بذات مقدم باشد و هيچيك از اين دو درجه به آن جهت كه درجه بود بر ديگرى حمل نشود . و همچنين اگر حقيقت سواد لا به شرط مأخوذ شود يعنى به ملاحظه وجودى واحد كه سارى بود در او و موضوع او عرضى باشد و بر موضوع خود به حمل شايع - كه مفاد او اتحاد متغايرين به حسب مفهوم بود در وجود - حمل شود ؛ و اگر به شرط لا مأخوذ شود - يعنى به حسب درجه او كه در آن وجود سارى متأخر بود از درجه وجود موضوع - عرض باشد و بر موضوع خود حمل نشود . پس ظاهر شد كه مصحّح كلام اين اعاظم اتحاد ماده و صورت و عرض و موضوع بود در وجود ، چه اگر مادّه و صورت را در مركّبات خارجيه وجودى واحد نباشد - و همچنين عرض و موضوع را وحدت فصل و صورت و هم جنس و ماده و هم عرض و عرضى بذات و اختلاف و مغايرت آنها به اعتبار لا بشرطيّت و به شرط لائيت و اتحاد آنها در وجود بحسب اعتبار اول ، و مباينت بحسب اعتبار دوم - مفهومى محصل كه مطابق واقع بود نخواهد داشت ؛ زيرا كه دو امرى كه مباين